وحید دجلانی چهارشنبه 24 خرداد 1396 08:21 ق.ظ نظرات ()
منافع ملی در سینمای حاتمی‌کیا، از «مهاجر» تا «به وقت شام»

تنهایی ابراهیم در آتش سینمای ایران

با گذشت نزدیک به یک سال و نیم از هشدارهای ابراهیم حاتمی‌کیا درباره لزوم انطباق سینمای ایران با موضوعات روز از جمله خطر تکفیری‌ها و موضوع داعش همچنان در بر همان پاشنه سابق می‌چرخد.
نویسنده: جواد محرمی
 
«حرف سینماگران در سینما باید حرف روز باشد و یکی از مهم‌ترین حرف‌های کشور ما موضوع سوریه است. شما نگاه کنید جلوی در ورودی همین سالن برای حفظ امنیت، گیت اشعه ایکس گذاشته‌اند، داعش هم به کشور ما نزدیک شده و مرزهای کشورمان را نیز به گیت اشعه ایکس مجهز کرده‌ایم و امیدوارم فیلمسازهای ما متوجه این موضوع شوند و فیلم‌های خود را متوجه وضعیت خاص کشور کنند.»
 
اینها سخنان ابراهیم حاتمی‌کیاست که یک سال و نیم پیش در حاشیه نمایش فیلم «بادیگارد» در جریان برگزاری جشنواره فیلم فجر از زبان وی مطرح شده است؛ سخنانی که علی‌القاعده انتظار می‌رود از زبان یکی از مدیران سینمایی که اختیار بودجه‌های نجومی سینما را در دست دارد مطرح می‌شد، ولی نشد. آن روزها تقریباً هیچ سینماگر و فیلمساز مطرحی حرف‌های حاتمی‌کیا را جدی نگرفت، حتی برخی کنایه‌وار نوشتند اگر خیلی سوریه را دوست داری چرا به آنجا نمی‌روی تا به فیض شهادت برسی.
 
این جمله را درباره حاتمی‌کیا زیاد گفته‌اند و شاید تکراری باشد که او مرد زمانه خویش است، خودش بارها بر این موضوع تأکید و همواره سعی کرده از زمان خودش عقب نماند، حتی اگر چمران را می‌سازد با موضوع روز پیوند دارد، در اوج مذاکرات ایران با غرب در فیلم چمران مسئله مذاکره با دشمن را مطرح می‌کند، مسئله امام امت و نقش او در مذاکره را، شمایل شهید اصغر وصالی را با مخلوطی از عقلانیت و انقلابی‌گری درمی‌آمیزد و کاراکتری ماندگار از یک بسیجی عاشق امام در سینمای ایران ارائه می‌دهد.
 
حاتمی‌کیا در سینمای دفاع مقدس ایران هم نسبت به سایر فیلمسازان این ژانر نگاه دقیق‌تر و واضح‌تر و نزدیک‌تری از بسیجیان و رزمندگان ارائه می‌داد، شاید قلیلی از افراد نگاه شهودی او را نمی‌پسندیدند، ولی شمایلی که او از بسیجی‌ها در آثارش به تصویر می‌کشید بیش از همه به واقعیت و ماهیت این قشر نزدیک بود.
 
او نوعی فهم و آگاهی شهودی برای رزمندگان قائل بود که این مسئله بیش از همه در اثر ماندگار «مهاجر» جلوه‌گر شد، آنجا که کاراکتر اصلی فیلم با چشم‌های بسته و گوش سپردن به ندای درون، هواپیمای شناسایی را هدایت می‌کرد.
 
حاتمی‌کیا در طول دوران پرفراز و نشیب فیلمسازی‌اش به نقطه‌ای رسیده که واقعیت انقلاب اسلامی را شهود کرده است، او دیگر خوب می‌داند که مثلاً جشنواره دولتی فجر انقلاب اسلامی می‌تواند به راحتی در کوران مذاکرات هسته‌ای «بادیگارد» او را نادیده بگیرد و برایش دلیل‌تراشی کند و کسی هم نباشد که در عرصه هنر برای این بی‌انصافی سینه سپر کند و حق موضوع را در کلام ادا کند. آنطور که مثلاً خودش برای فیلمی چون «شیار 143» واکنش نشان داد و آن را از محاق بی‌توجهی بیرون آورد و به صدر نشاند کسی نیست که در سینمای ایران همتراز نام خود او باشد و جانانه از او دفاع کند.
  
عشق بازی با مدافعان حرم
او جزو معدود سینماگرانی است که از دل جنگ به وادی هنر راه یافته است، اگرچه می‌گوید هیچ‌گاه در جنگ جرئت اسلحه دست گرفتن را نداشته، اما این دلیل نمی‌شود که جنگیدن را بلد نباشد، برای همین است که سه دهه بعد سردار سلیمانی در عین حال که خود را سرباز اسلام و ایران می‌نامد از او با عنوان سردار هنر ایران یاد می‌کند. گویی که یک مرد مبارزه را تنها یک اهل مبارزه می‌فهمد ولاغیر. حاتمی‌کیا حالا خوب می‌داند که در عرصه سینما مردی تنهاست و فقط آنها که اهل مبارزه هستند موقعیت او و ارزش او را درک می‌کنند. در بحبوحه جشنواره فیلم فجر نامه سردار سلیمانی قوت قلب خوبی برای او بود: «برادرم از طعنه‌ها و سرزنش‌ها نهراسید و به سیمرغ‌های دنیوی هم فکر نکنید و این راه را ادامه دهید. سیمرغ شما وجدان‌های بیدار شده بر اثر این حقیقت ارزشمند ارائه شده و اشک‌های غلتانی است که بر گونه‌ها جاری ساختید.»
 
همین دلبری‌های قاسم سلیمانی بود که او را به سوریه برد و پایش را بند کرد، در جریان جشنواره فیلم فجر وقتی بی‌انصافی‌ها را می‌دید، می‌گفت دارم به سوریه می‌روم، همان موقع می‌شد فهمید که جذبه مدافعان حرم او را به سوی خود می‌کشد، همان زمان در گفت‌و‌گو با خبرنگاران از خطر داعش لب مرزهای ایران سخن می‌گفت و نصب گیت اشعه ایکس در برج میلاد را نشانه‌ای می‌دانست که سینمای ایران نباید به آن بی‌اعتنا باشد، آن روزها که حاتمی‌کیا درباره اهمیت خطر داعش و لزوم ورود فیلمسازها به این مسئله سخن می‌گفت، شاید هیچ سینماگری فکرش را هم نمی‌کرد که کمتر از دو سال بعد داعش طی چند ساعت در تهران نزدیک به 20 نفر را آن هم در یکی از مکان‌هایی که علی‌القاعده باید امن‌ترین جاها باشد به شهادت برساند: «امیدوارم فیلمسازهای ما متوجه این موضوع شوند و فیلم‌های خود را متوجه وضعیت خاص کشور کنند.»
  
خواب خرگوشی سینمای ایران
حاتمی‌کیا حالا در حال ساخت فیلمی درباره موضوع تکفیری‌ها و ماجرای سوریه با نام به وقت شام است، در حالی‌که سینمای ایران همچنان در خواب خرگوشی به سر می‌برد و بودجه‌ها برای ساختن فیلم‌های ضدایرانی هزینه می‌شود. همین روزها در انگلستان و آلمان هفته‌های فیلم ایرانی برگزار می‌شود و آثاری از ایران به نمایش درمی‌آیند که صدای برگزارکنندگان غربی‌اش را هم درآورده است؛ آثاری که آنچنان تلخ و سیاه و چرک بوده‌اند که وب‌سایت «دویچه‌وله» (رادیو صدای آلمان) هم از آنها با عنوان «تلخ و پردرد، پر از فاجعه خانوادگی، ملال‌انگیز، خشن و مازوخیستی و با پایان مصیبت و ماتم» یاد کرده است، آثاری که ماحصل عملکرد مدیران سینمایی است و اغلب با بودجه‌های دولتی ساخته شده‌اند.
 
در این وضعیت سینمای حاتمی‌کیا در میان کج‌راهه سینمای ایران حکم الماس را دارد، سینمایی که بیش از همه منطبق بر منافع ملی است، شاید اگر سینمای ایران به طور طبیعی خود را موظف می‌دید تا بودجه‌ها را به سمت سوژه‌هایی چون معضل تکفیری‌ها هدایت کند و از دل وظیفه‌شناسی سازمان سینمایی آثاری درخور بیرون می‌آمد و جوان‌هایی لایق از دل مدرسه به اصطلاح ملی سینما رخ می‌نمود، ابراهیم حاتمی‌کیا بخشی از وقت و عمرش را به موضوعات دیگر مبتلابه جامعه چون سبک زندگی، عدالت اجتماعی، روابط خانواده، اقتصاد مقاومتی و صدها موضوع دیگر اختصاص می‌داد، اما افسوس که ابراهیم حاتمی‌کیا یکی است و سینمای ایران همچنان به راه انحرافی خود برای درخشیدن در جشنواره‌های کفر ادامه می‌دهد.