وحید دجلانی چهارشنبه 17 خرداد 1396 09:25 ق.ظ نظرات ()
سرمقاله مدیرمسئول:

جمهوری اسلامی اسمی نمی‌خواهیم

حتی اگر تجدیدنظرطلبان یا مولدان اندیشه اصلاح‌طلبی (نه همه اصلاح‌طلبان) هیچ وجه مشترك میدانی و عملیاتی در مدیریت كشور با جریان مستقر نداشته باشند و...
نویسنده: عبدالله گنجی

حتی اگر تجدیدنظرطلبان یا مولدان اندیشه اصلاح‌طلبی (نه همه اصلاح‌طلبان) هیچ وجه مشترك میدانی و عملیاتی در مدیریت كشور با جریان مستقر نداشته باشند و هیچ هماهنگی هوشمندانه‌ای بین آنان انجام نشده باشد، باز هم می‌توان گفت مقصد هر دو یكی است، اما روش حصول نتیجه تا حدودی متفاوت است. تفاوت روحانی با اصلاح‌طلبان این است كه ایشان مقهور توسعه غرب است اما اصلاح‌طلبان مقهور نظریه‌های
سیاسی ـ ‌اجتماعی آن دیار می‌باشند. به تعبیر بهتر جریان حاكم غرب باور است اما بخش فكری اصلاحات غرب‌گرا.

اصلاح‌طلبان مدل سیاسی غرب را آمال خود می‌دانند و جریان مستقر مدل اقتصادی آن را.
اما در اینكه وجه مشترك هر دو رسیدن به پایان انقلاب اسلامی و اكتفا به عنوان «جمهوری اسلامی اسمی» است، هیچ تردیدی وجود ندارد. بخشی از محتوای رقابت اخیر روحانی با محتوای رقابت اصلاح‌طلبان در آستانه مجلس ششم بسیار شبیه بود. وجه مشترك هر دو خروج از زیر سقف نظام برای رأی‌آوری بیشتر بود. اما تفاوت اینجاست كه اصلاح‌طلبان ابتدا رأی را می‌خواستند تا اهداف را دنبال كنند اما روحانی اهداف را نمادین دنبال كرد تا رأی بگیرد، بنابراین می‌توان فهمید كه رقابت‌ها كم‌كم از حوزه سلایق به رقابت ماهیت‌ها در حال گذار است. غایت نظم سیاسی از جهت شكلی البته متفاوت است.
 
جریان اصلاحات با دو سطح جمهوری‌خواهی سكولار و مشروطه‌خواهی به تغییر نظام می‌اندیشد. جمهوری‌خواهان ـ كه عموماً مهاجرت كرده‌اند ـ سكولاریسم، لیبرالیسم و نظام غیر دینی را فریاد می‌زنند اما مشروطه‌خواهان درصدد حذف نمادهای دینی نظام نیستند بلكه به دنبال تشریفاتی‌كردن آنان هستند. رهبری بی‌خاصیت یا به قول حجاریان چیزی شبیه ملكه انگلستان مهم‌ترین دغدغه مدنظر است. اما روحانی دنبال تغییر ماهوی نظام نیست؛ مسیر غیر رسمی روحانی تقلیل ماهیت حقیقی نظام از یك سو و بی‌اعتبارسازی بازوهای توانمند آن از سوی دیگر است. خروجی این حركت تبدیل جمهوری اسلامی ایران و محتوای حقیقی آن به جمهوری اسلامی اسمی است. یعنی حفظ ساختار و ماهیت حقوقی نظام بدون محتوا، آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی است. مقام معظم رهبری در تأیید این نگاه و در شهریور 1394 در جمع فرماندهان سپاه فرمودند:‌ «رئیس‌جمهور امریكا به بنده نامه نوشته است كه دنبال براندازی نیستند» و پس از تبیین هدف می‌فرمایند: «آنان دنبال یك جمهوری اسلامی اسمی هستند و در این صورت با وجود یك عمامه به‌سر در رأس نظام هم مخالفتی ندارند.» جمهوری اسلامی اسمی همان نظام سیاسی عرفی است كه با روحانیت تزیین شده است.

اما هنر هر دو آن است كه تلاش كردند این دو پروسه را در بستر مردم سالاری تعبیه نمایند. آنان در بین همه روش‌ها برای مبارزه با ماهیت حقیقی نظام مردم‌سالاری را مفیدتر و كم‌هزینه‌تر می‌دانند. بی‌اعتقادی به قیود نظام دینی كمك كننده آنان است و همین جاست كه دست رقیب آنان بسته است. آیا در این كشور اقلیتی هستند كه با حجاب مخالفند؟ حتماً،  آیا اقلیتی هستند كه با قصاص و اعدام  مخالفند حتماً، آیا اقلیتی هستند با اجرای احكام اجتماعی اسلام به صورت عام مخالفند؟ حتماً. آیا اقلیتی هستند كه قبله آمال آنان غرب است؟ حتماً، جریان ارزش‌گرای نظام نمی‌تواند قیود دینی را برای رأی‌آوری در نوردد اما روحانی ثابت كرد این استعداد را دارد و می‌تواند این ذائقه را تهییج كند و اگر اكنون و فردای انتخابات بخواهد پاسخگوی لطف این ذائقه باشد، باید گام‌های مؤثرتری را به سمت جمهوری اسلامی اسمی بردارد.
 
در چهار سال گذشته جوهره دینی نظام نه در گفتمان جریان مستقر و خصوصاً شخص رئیس‌جمهور بود، نه در تقویت انگیزه‌های دینی مشهود بود و نه در برنامه‌ جاری كشور قابل تعقیب است. بنابراین می‌توان گفت كه مشروطه‌خواهان غربگرا با توسعه‌گرایان غرب باور به یك تقاطع مشترك رسیده‌اند و آن هم جمهوری اسلامی اسمی است. در نقطه مقابل معتقدین حقیقی به انقلاب اسلامی باید بدانند كه مبارزه از طریق مردم‌سالاری با نظام كلید خورده است و جامعه جوان ما از یك سو و ناكارآمدی بخش‌هایی از حاكمیت  از سوی دیگر و انگیزه عدم تحریم انتخابات از سوی مخالفان نظام، استعداد اپوزیسیون بازی جریان مستقر را تقویت كرده است. اما رأی ملت یك حقیقت است و مردم سالاری اساس نظام اسلامی است اما شرط استمرار جمهوری اسلامی واقعی، تلفیق دوگانه ارزش‌گرایی و مردم‌سالاری است. هیچ یك از این دو به تنهایی مسیر انقلاب اسلامی و امام نخواهند بود.
 
 نیروهای انقلاب اسلامی باید بتوانند «قوه اجتماعی» خود را تقویت و قوه سیاسی و قهری خودرا كم‌رنگ كنند. راه چاره دوری موقت از قدرت سیاسی و ورود به میدان جهت تولید قدرت اجتماعی است. از قضا هجو رقیب نیز مشروط به حضور وی در قدرت است. هیچ چیز به اندازه حضور در قدرت، روشنفكران دوزیست را از حیز انتفاع ساقط نمی‌كند. دوری 12 ساله اصلاح‌طلبان از شورای شهر و یا بی‌خاصیتی شخصیت‌های تراز اول اصلاحات در سامان‌دهی  مجلس هشتم و نهم و ریاست جمهوری 1388 مؤید این مطلب است.
 
جریان انقلابی كشور باید دست به «انقلاب اجتماعی» بزند و در صدد شناسایی آسیب‌های خود در پروسه مردم‌سالاری برآید و فهم مردم سالارانه را با ارزش‌گرایی همسو و دلسوزان عصبی مزاج كه فهمی از مردم‌سالاری دینی و شرایط پیروزی در آن ندارند، عقب برانند. همانگونه كه حركت به سمت جمهوری‌اسلامی در پروسه مردم سالاری تعبیه شده است، دفاع از ارزش‌های انقلاب اسلامی نیز در پروسه مردم‌سالاری ممكن است. فقط از طریق مردم‌سالاری می‌توان از جمهوری‌اسلامی اسمی پیش‌گیری  کرد. یادمان باشد که امام راحل فرمود: « ما جمهوری اسلامی اسمی نمی‌خواهیم.»